گنجور

شمارهٔ ۳۵ - و قال ایضاً

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قصاید
 

عید جهان عید تو فرخنده باد

سایۀ اقبال تو پاینده باد

در چمن از رشک کلهداریت

نرگس مخمور سر افکنده باد

هر که بهی تو نخواهد چو نار

سینه اس از خون دل آگنده باد

هر چه صدف در دل خود جمع کرد

جمله ز دست تو پراگنده باد

قدر تو بر فرق فلک افسرست

حزم تو بر پای زمین کنده باد

بر دل این حلقّۀ پیروزه رنگ

نام تو چون نقش نگین کنده باد

همچو صراحی عدوت خون گرست

کار تو چون ساغر می خنده باد

سرو سهی با همه آزادیش

پیش تو پیراسته تر بنده باد

تا که بود جانوران را نفس

جان جهان از نفست زنده باد

گاو فلک از بر این سبزه زار

از پی قربان تو گردند باد

قدر تو چون جامۀ عیدی کند

آسترش این سلب زنده باد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام