بملک عشق دل شادمان نمی ماند
گل شکفته درین گلستان نمی ماند
نمی خورد غم روزی کسیکه قانع شد
همای هرگز بی استخوان نمی ماند
چرا چو موج همیشه است بیقراری ما
بیک قرار چو وضع جهان نمی ماند
سیاه روزی ما همچنین نخواهد ماند
شب ار دراز بود جاودان نمی ماند
دلا مکش همه شب آه جانگداز چو شمع
که وقت صبح بکامت زبان نمی ماند
ازین رمی که ترا از من است پیکان هم
زتیر جور تو در استخوان نمی ماند
شمار زخم ستمهای دوست نتوان کرد
که از خدنگ جفاها نشان نمی ماند
براه پرخطری می روم که نقش قدم
زبیم در عقب کاروان نمی ماند
کلیم ناوک آهت گشاد خواهد یافت
همیشه تیر کسی در کمان نمی ماند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به ناپایداری و تغییرات زندگی اشاره میکند و میگوید که شادی و خوشی در ملک عشق ماندگار نیست. غم و اندوه بر کسی که قانع باشد حاکم نمیشود و وضع جهان همواره بیقرار است. او به ناکامیها و زخمهای ناشی از عشق و دوستداشتن میپردازد و تأکید میکند که این دردها و جفاهای مخفی در طول زمان باقی نمیمانند. شاعر همچنین به خطراتی که در راهم است و از زخمهای درونی ناشی از عشق میگوید و نهایتاً به این نکته اشاره میکند که تیرهای جفا و آلام عشق، همیشگی نیستند و همواره تغییر میکنند.
هوش مصنوعی: در سرزمین عشق، دل شاد و خوشحال نمیماند و مانند گلی که در باغی شکفته است، دوام و پایداری نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: کسی که به قناعت راضی باشد، از غم و اندوه خبری نخواهد داشت؛ زیرا هر چیز که در زندگیاش کم بوده، آن را با رضایت پذیرفته و آرامش خواهد داشت.
هوش مصنوعی: چرا باید مانند موج همیشه بیقرار باشیم، در حالی که اوضاع جهان هرگز ثابت نمیماند؟
هوش مصنوعی: روزهای سخت و تاریک ما نیز به این شکل ادامه نخواهد داشت. اگر چه شب ممکن است طولانی باشد، اما همیشگی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: ای دل، مانند شمع در شب، آه و ناله مکن؛ زیرا که هنگام صبح، دیگر از تو چیزی باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: اگر رنجی که از طرف تو بر من میرسد، تیر تو از چنان جوری است که حتی اثر آن بر استخوانم نیز نمیماند.
هوش مصنوعی: نمیتوان تعداد زخمهایی که از دوست به خاطر ظلم و ستم او به وجود آمده را شمرد، زیرا نشانهای از تیرهای جفا باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: در مسیر پرخطر و دشواری قدم میزنم که نشانی از عقبنشینی یا ضعف در من باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: هرگاه از دل درد و اندوهی بیفکنی، مایهی گله و شکایت تو همیشه به جایی خواهد رسید. هیچگز تیر دل کسی که اندوهش را میزند، در کمان نمیماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شبی که غیر در آن آستان نمیماند
مرا شکایتی از پاسبان نمیماند
ز پنجروزه تماشای گل، دریغ مدار
که باغ گل، به تو ای باغبان نمیماند
به دامت آیم و، دانم که مرغ هیچ چمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.