خیال قامت او از نظر نخواهد شد
هوای زلف سیاهش ز سر نخواهد شد
سواد نقطه خالش ز کارنامه دل
به آب دیده و خون جگر نخواهد شد
بدین صفت که ز جام غرور بیخبر است
ز حال خستهدلانش خبر نخواهد شد
اگر چو موی شدم در غمش ولی رستم
چو موی کرد میانش کمر نخواهد شد
اگر نه راه نماید به خویش ما را دوست
کسی به منزل و ره راهبر نخواهد شد
به التفات تو کاری مگر ز پیش رود
و گر نه راست به وجهی دگر نخواهد شد
به تلخگویی استاد و گفت و گوی پدر
ز دل محبت آن خوش پسر نخواهد شد
بتی که قبله جان است نقش صورت او
ز لوح خاطر اهل نظر نخواهد شد
(جنید) درد تو با خویشتن به خاک برد
که حسرتیست که از دل به در نخواهد شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا هوای تو از سر بدر نخواهد شد
شمایل تو ز پیش نظر نخواهد شد
اگر سرم برود گو برو مراد از سر
هوای توست مرا آن ز سر نخواهد شد
دلم به کوی تو رفت و مقیم شد آنجا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.