یار ما بیوفاست چه توان کرد
عادت او جفاست چه توان کرد
مهر دیرینه وفای مرا
این زمان کین جزاست چه توان کرد
هر امیدی که ما به او بستیم
چون سراسر هباست چه توان کرد
ما ز جان دوستدار آن دلبر
دشمن جان ماست چه توان کرد
در وفایش چو خاک ره گشتیم
ور به خونش رضاست چه توان کرد
پادشاه است او و فرمانش
بر تن و جان رواست چه توان کرد
درد دل با طبیب گفتم دوش
گفت صبرش دواست چه توان کرد
ای (جنید) از کسان چه میرنجی
هر چه هست از خداست چه توان کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.