من کیم در طلبش غمزده شیدایی
مست بیخویشتن خستهدل خودرایی
من آن عاشق جانباز که چون پروانه
میندارم ز غم عشق به خود پروایی
هوس زهد و دل و عشق زهی دیده شوخ
در جهان نیست چو من باد هوسپیمایی
داشتم گنج حضوری دل آسوده
بر سر آورد غم عشق توام غوغایی
ورطه عشق تو دل برد فرو تا به کمر
عجب ار جان به لب آرم ز چنین دریایی
نه طریقی که بدو روی به مقصود آرم
نه رفیقی که مرا راه نماید جایی
برو ای عقل از این بیش مده دردسرم
گم شوی گر بنهی در غم عشقش جایی
گر شدم کوزهکش پیرمغان ننگ مدار
کامل آن است که در عشق شود رسوایی
دانش خویش به کار آر مکن عیب (جنید)
کز پی مردم نادان نرود دانایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.