هدهد ما دگر از ملک به ما مینرسد
مردم از شوق ندانم که چرا مینرسد
انتظار غم معشوق بلاییست عظیم
به من عشق جز این رنج و بلا مینرسد
هر شبی نوبت وصلیست تو را با دگری
نوبت خود به من بیسر و پا مینرسد
دامن زلف تو در دست صبا میافتد
به صبا میرسد آری و به ما مینرسد
هر کس از گنج وصالت به نصیبی برسید
اخر ای دوست به من حق خدا مینرسد
میدهی وعده که بر عهد وفا خواهی کرد
وعدهها میکنی الا به وفا مینرسد
حالیا در طلب وصل تو سرمایه عمر
صرف کردیم به ما هیچ بها مینرسد
دامن دولتم از دست برون شد چه کنم
دست جهدم به گریبان قضا مینرسد
در وجودم به مثل یک سر مو نتوان یافت
کز جدایی تو درویش جدا مینرسد
چون (جنید) ار چه مرا دسترسی نیست به مال
آن چنان نیست که دستم به دعا مینرسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.