ای فرق تو را تاج تفاخر به فرق
در بحر می از خماریام ساز غرق
مپسند که امشب بر مستان غرور
ریزم عرق وجه پی وجه عرق
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ای فرق تو را تاج تفاخر به فرق
در بحر می از خماریام ساز غرق
مپسند که امشب بر مستان غرور
ریزم عرق وجه پی وجه عرق


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به زیبایی و تفاخر محبوب اشاره میکند و از او میخواهد که دریا را از خماری بگیرد و او را غرق در لذت کند. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که افتادن در غرور و خودپسندی را نمیپسندد و به جای آن، ترجیح میدهد در عرق و شادی خاموشی غرق شود. این شعر حال و هوای شاد و سرمستی را با تأکیدی بر عشق و جذابیت محبوب به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ای سر تو، تاجی برای فخر و خودستایی است. اما من به خاطر شراب و نشئهام در دریا غرق شدهام.
هوش مصنوعی: امشب نمیخواهم که بر کسانی که مست هستند، غرور و خودبزرگبینی را بریزیم؛ چرا که نوشیدنی و حال خوب را وجه به وجه در کنار هم تجربه کنیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون ابر کف تو بیند ای خسرو شرق
از تو نکند به جود تا دریا فرق
گردد خجل و شود به آب اندر غرق
از رشک بگرید و برو خندد برق
چشم ار چه به خون شد ز غم هجر تو غرق
زین پس همه پیش تو به چشم آیم و فرق
دل نامهٔ شوق تو سپردست به باد
من در پی نامه میشتابم چون برق
ماییم به موج خیز حرمان شده غرق
چیزی نه به جز رعونت و حیله و زرق
ای کاش نمی یافت ره از لجه جمع
کشتی وجود ما سوی ساحل فرق
آن شمع صباحت که نبی داد بحق
آن باغ صفا را گل خورشید ورق
تا نام رسول برده دیدم که نشست
بر چهرهاش از فشردهٔ نور عرق
شماعیک آن به بحر مکاری غرق
میریزد شمع بس که با حیله و زرق
یک چشم زدن بیش نباشد روشن
گویی که بود فتیلهاش از رگ برق
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.