گنجور

 
جامی

به فضل عام تو یا رب که در سرای وجود

دقیقه ای ز فنون کرم فرونگذاشت

به صنع تو که ندیده مدوز کلک و مداد

به لوح ساده هستی هزار نقش نگاشت

که بخش دولت جاوید شهریاری را

که فیض خود از هیچ کس دریغ نداشت

بلند مرتبه یعقوب بن حسن که ز عدل

لوای جاه و جلالت به آسمان افراشت

حساب حاصل او جز خدا نداند کس

به کشتزار جهان بس که تخم نیکی کاشت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

خدایگان کریمان مشرق و مغرب

که همّتت سر اجرام آسمان بفراشت

خرد خانة اندیشه بر صحیفة دل

لطیف تر ز ثنای تو صورتی ننگاشت

عطای دست او بر مدح من سبق می برد

[...]

خواجوی کرمانی

زهی فرشته صفاتی که چرخ ذات ترا

برای تربیت ملک در جهان بگماشت

کنون که دور زمان با کلاه داری خویش

کلاه گوشه ی قدر تو بر فلک بفراشت

مرا که داعی این دولت فرو مگذار

[...]

عرفی

قضا ز شعله قهر تو لمعه ای برداشت

زمانه را بچمن آتش قیامت کاشت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه