گنجور

شمارهٔ ۴۸۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بیمار تو شدم به عیادت نیامدی

سوی مرید خود به ارادت نیامدی

رنجوریم فزود چو در پرسشم قدم

رنجه نکردی و به عیادت نیامدی

گویند در ثواب عیادت عبادت است

قصد ثواب را به عیادت نیامدی

از بخت نامساعد من ای همای قدس

برمن فکنده ظل سعادت نیامدی

هرگز به حسن ماه نسنجید خویش را

کز وی چو آفتاب زیادت نیامدی

عاشق کشی به تیغ جفا عادت تو بود

با ما چه شد که بر سر عادت نیامدی

جامی به شهد و شیر چو هر بوالهوس نمیر

گر تیغ عشق اهل شهادت نیامدی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور