گنجور

شمارهٔ ۴۶۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

عشق تو منسوخ ساخت دفتر علامگی

بر ورق ما نوشت حرف سیه نامگی

خلعت شه باد چست بر قد خاصان که هست

جامه درویش بس خلعت بی جامگی

در ره خودکامه ای خاک شدیم و هنوز

از سر او کم نشد نخوت خودکامگی

بس که کنند ازدحام بهر تماشا عوام

مجلس واعظ گرفت صورت هنگامگی

محرم راز تو نیست کس به جهان زان شوند

خاصگیانت نهان در حجب عامگی

نفس که شد مطمئن در کنف عشق تو

رست ز امارگی ماند ز لوامگی

جامی و نظم بلند کز پی ثبتش کند

وجه قمر صفحگی تیر فلک خامگی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن