گنجور

شمارهٔ ۴۴۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

خوی خود را کرده ای چون روی و نیکو کرده ای

عشقبازان را به خوی نیک بدخو کرده ای

گرچه لاله در چمن آمد دورنگ و گل دوروی

هر دو را در عشق خود یکرنگ و یکرو کرده ای

تا فکندی چین در ابرو سجده نتوانم تو را

رخنه در محراب من از چین ابرو کرده ای

بو که روزی خویش را در گیسویت بافم خوشم

گر تنم را لاغر و باریک چون مو کرده ای

سرنگون افتاده سرو از رشک بالایت درآب

چون به گلگشت چمن جا بر لب جو کرده ای

شهره هر بزم خواهی حسن خود را ای غزال

نیست بی موجب که جامی را غزلگو کرده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام