گنجور

شمارهٔ ۴۴۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چون هوای باغ با این شکل موزون کرده ای

از لب خندان درون غنچه را خون کرده ای

برلب جو نیست این گل بل کز اندام چو گل

پیرهن را بر کنار جوی بیرون کرده ای

نیست هم در آب عکس گل که بهر شست و شوی

جا درون آب با اندام گلگون کرده ای

بود پا برجا به سان کوه صبرم لیک تو

کوه را از پایمال هجر هامون کرده ای

هرچه خوبان را بود یکسر تو تنها داری آن

وز همه برسر معنبر کاکل افزون کرده ای

دل ز دور خط تو بیرون نمی یارد شدن

می ندانم زیر لب بازش چه افسون کرده ای

می دمد بوی جنون عشق جامی زین غزل

گویی استمداد فیض از روح مجنون کرده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور