گنجور

شمارهٔ ۴۴۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ای چو جان در دل من جا کرده

عقل را عشق تو شیدا کرده

هر که امروز رخت دیده به نقد

پشت بر نسیه فردا کرده

کی کند روی تماشا به بهشت

هرکه روی تو تماشا کرده

بت تو را دیده و چون برهمنان

پیش تو سجده تمنا کرده

عارضت کرده به خط غارت دین

این چه رسم است که پیدا کرده

در پی وصل چو تو مشک خطی

شهری از سر چو قلم پا کرده

تا کند فکر دهانت جامی

عمر در فن معما کرده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط