گنجور

شمارهٔ ۴۲۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چو حلقه دور افق بر من است تنگ شده

که حلقه سر زلف توام ز چنگ شده

مجو عمارت دین از دلم که این خانه

خراب کرده آن چشم شوخ شنگ شده

چرا کشم پی مرهم خدنگت از دل ریش

که مرهم دل ریش من این خدنگ شده

دمیده گرد عذار تو خط بدان ماند

که شاه روم اسیر سپاه زنگ شده

ز لوح ساده نزد حرف آفتم از ره دل

هلاک جان من آن خط مشک رنگ شده

زلال چشمه لطفی عجب همی مانم

که تن چگونه ات از سیم و دل ز سنگ شده

قدم ز سختی راه طلب مکش جامی

که پای سعی درین سنگلاخ لنگ شده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.