گنجور

شمارهٔ ۴۲۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

گل را فراز شاخ بین در جلوه ناز آمده

شرح نیاز خویش را بلبل نواساز آمده

دامان دشت و گلشن از لعل و زمرد پر شود

زینسان که گنجور زمین گنجینه پرداز آمده

شد لاله شمع بزم گل اینک ببین پروانه سان

ریزان شکوفه دمبدم سویش به پرواز آمده

بس زنده دل کز جام گل خورده می ذوق و طرب

هشیار رفته تا چمن مست و سرانداز آمده

درکارگاه عاشقی بین نورسان باغ را

گل تخت منظوری زده نرگس نظرباز آمده

بس نکته دان کز بلبلان چون کرده گوش اوصاف گل

درگوش جانش نکته ها از پرده راز آمده

زآواز مرغان از چمن رفته صدا تا صومعه

صوفی به سر غلطان شده دنبال آواز آمده

من عشق و مستی از ازل آورده ام با خود بلی

انجام کار هر کسی بر وفق آغاز آمده

زین شعر نو شد پر شکر جامی خراسان گوییا

از کلک سعدی نکته ای شیرین ز شیراز آمده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر