گنجور

شمارهٔ ۴۱۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

تا نموده ست سر از طرف کله کاکل تو

روز بر کج کلهان کرده سیه کاکل تو

برسر موکب خورشید جبینان تو شهی

هندوی چتر گشا بر سر شه کاکل تو

رفت بر باد هوا رشته جمعیت ما

می ندارد سر این رشته نگه کاکل تو

دل به فکر ذقن توست دریغا که نشد

دستگیر دل افتاده به چه کاکل تو

تا سوی خویش کشد دل ز همه روی زمین

رسن آویخته از طارم مه کاکل تو

سرنتابند هنوز از ره تو مسکینان

باهمه سر که فکنده ست به ره کاکل تو

چون رهد جامی ازینسان که شود دام رهش

گه خط سبز تو گه زلف تو گه کاکل تو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify