گنجور

شمارهٔ ۴۱۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

آن تندخو که آمد خون ریختن فن او

گر خون من نریزد خونم به گردن او

هر دم چرا نهد رو دامن به پشت پایش

چاک است جیب جانم از رشک دامن او

طاق رواق عیشم گردد چو گاه گاهی

بینم نشان به راهی از نعل توسن او

گر زان دو رخ گشاید برقع درون خانه

عکس مه و خور افتد بیرون ز روزن او

شبها چو دور ازان رخ بینم به ماه ترسم

کز برق آهم افتد آتش به خرمن او

هرچند تن چو مویی از درد توست عاشق

بی درد تو مبادا یک موی بر تن او

جامی تو را نبیند جز چشم روشن خود

بادا هزار رحمت بر چشم روشن او



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify