گنجور

شمارهٔ ۴۰۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ای ز لعل لب تو خون دل من

هیچ دل خون مباد چون دل من

آتشم در درون فکندی و هست

اخگری زآتش درون دل من

سوخت از سوز دل تنم ای کاش

رود از تن چو جان برون دل من

خط سبزت فسون سحر دمید

رفت در خط ازان فسون دل من

همچو صیدی اسیر قید شده ست

در سر زلف تو زبون دل من

جنبش طره تو دیده ز باد

گشته بی صبر و بی سکون دل من

جامی آمد جنون عشق فنون

هست در عشق ذوفنون دل من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify