گنجور

شمارهٔ ۳۹۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامان

برد از دل من داغت سودای گل اندامان

رویت ز نظر پنهان وز وصف جمالت پر

هم زاویه خاصان هم انجمن عامان

نوشند می گلگون ریزند ز مژگان خون

دور از لبت این باشد عیش قدح آشامان

خودکامه دلی دارم خون از دل خودکامی

آه از دل خودکامه داد از دل خودکامان

بر سر پی سامانم ای خواجه مزن طعنه

عاشق که گذشت از سر فارغ بود از سامان

صدبار اگر زاهد از خشکی خود سوزد

بی داغ غمت باشد از دایره خامان

در طوق نکونامی ذوقی نبود جامی

آن به که برآری سر از حلقه بدنامان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور