گنجور

شمارهٔ ۳۸۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دارند جمع ما را خوبان مو پریشان

خوش باد وقت ایشان چون وقت ما از ایشان

جمعیت دل آید از زلفشان به معنی

گرچه ز روی صورت باشد بسی پریشان

نی دل دریغ دارم زیشان نه جان شیرین

دل می دهم بدیشان جان می کنم فدیشان

بر دشمنان چو مرهم با دوستان چو نیشند

نیشیست سخت ازین غم بر ریش سینه زیشان

ما را ز عشق ایشان دانی که چیست حاصل

آزادگی ز یاران بیگانگی ز خویشان

باشد ز گریه شب هر صبح خانه ما

از پیش آستان خون بگرفته تا به پیشان

دانی کدام قومند اهل وصول جامی

در عشق سخت کوشان در زهد سست کیشان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.