گنجور

شمارهٔ ۳۸۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان برمن

به پایت تا کشم جان را گذر دامن کشان برمن

دلی دارم من از مهر تو پر وز دیگران خالی

چه باشی مهربان بر دیگران نامهربان برمن

چه باک ار کوههای غم نهادی بهر من برهم

که منتهاست از تو از زمین تا آسمان برمن

چو از خونم شود گل آستانت در زمین غلطم

که گردد خلعت رحمت گل آن آستان برمن

فتد بر رشته جانم گره از لعل خاموشت

معاذالله ازان روزی که نگشایی زبان برمن

تنم سر تا قدم پر شد ز پیکانهای تو زانسان

که همچون کوه آهن کارگر ناید سنان برمن

سبکبارم مخواه از کوه اندوه بتان جامی

که می آید خیال این سبکباری گران بر من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط