گنجور

شمارهٔ ۳۶۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

برون خرام که تا در ره تو خاک شوم

روا مدار کزین آرزو هلاک شوم

جدا ز خاک درت گر فتم درآب حیات

چو ماهیان جگر تشنه در طپاک شوم

به دور چشم تو با دلق زهد نزدیک است

که رند دردکش و مست جامه چاک شوم

گدای آن سر کویم ولی ز جور رقیب

درآن نشیمن دولت به ترس و باک شوم

چو می خوری به سرم ریز چند کاسه درد

که از کدورت تقوا و توبه پاک شوم

خوشی به وصل حریفان ازان چه باک تو را

که از فراق تو غمگین و دردناک شوم

همای اوج بلندم نه خوش بود جامی

که پست خاک نشینان این مغاک شوم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.