گنجور

شمارهٔ ۳۰۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بنشین دمی که پیش رخت زاریی کنم

با طره تو شرح گرفتاریی کنم

دل را که از کدورت ایام بی صفاست

از نور طلعت تو صفا کاریی کنم

دارم هوای قد تو بر یاد قد توست

گر سرو را به باغ هواداریی کنم

تا دیده ام که پرسش بیمار می کنی

هر دم ز تو بهانه بیماریی کنم

ارزد هزار نافه چین تار زلف تو

آن دستگاه کو که خریداریی کنم

دشوار باشد از تو مرا صبر یک نفس

هر چند صبر بر همه دشواریی کنم

من جامیم به نادره گفتن مثل دمی

شو مستمع که نادره گفتاریی کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر