گنجور

شمارهٔ ۳۰۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دارد آن سرو گل اندام معنبر کاکل

هرچه دارند بتان یکسر و بر سر کاکل

فرق کردن نتوان سرو سهی را ز قدش

گر به فرقش بود از غالیه تر کاکل

بی گره کاکل او صد گرهم بر دل زد

وای من گر زند از ناز گره بر کاکل

هیچ دل نیست که بر کاکل او فتنه نشد

هر دم آرد به سرش فتنه دیگر کاکل

چون پی دلبری آن سرو کشد قد بلند

با قدش هست درین شیوه برابر کاکل

دیده چون بندم ازان شوخ که او را بینم

پای تا سر همه خوش وز همه خوشتر کاکل

بست در شانه او رشته جان را جامی

بو که با شانه به هم جاکندش در کاکل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن