گنجور

شمارهٔ ۲۹۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

در نعت بقا نیست کسی با تو مشارک

وجه تو بود باقی و باقی همه هالک

هرجا زده ز اسماء تو آدم دم انبا

«سبحانک لا علم لنا» گفته ملایک

از ظلمت زلفت نتوان برد برون راه

گر نور جمالت نشود رهبر سالک

در سلک مساکین تو سکان صوامع

وز خیل ممالیک تو شاهان ممالک

عابد ز تو محجوب به تکمیل عبادات

حاجی ز تو محروم به تحقیق مناسک

از عام کالانعام مجو همت پاکان

معراج ملائک نبود کار اولئک

باحرص و هوا نیست غزا طاقت واعظ

رعنای مجالس نبود مرد معارک

گفتی بدرآی از همه تا با تو درآیم

فالقلب فداء لک والروح کذلک

جامی به غم عشق تواز فضل تو افتاد

مولای کما کنت تفضلت فبارک



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی