گنجور

شمارهٔ ۲۷۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

آفتابی تو و اعیان وجودت مطلع

پیش عارف لقبت واجب ممکن برقع

عاشقان کز تو به خورشید رخان خرسندند

قنعوا منک بادنی لمعات تلمع

عشق ورزان که نه در عشق تو جان باخته اند

ضیعوا انفع ماکان بما لاینفع

چون نهم پای طلب در روش عشق که هست

کوته از دامن ادراک تواش دست طمع

نام من عشق تو در دفتر اوباش نوشت

وقت آن شد که کنم طی ورق زهد و ورع

اصل هر خوشه و خرمن که بود یک دانه ست

که دمیده ست ازان دانه اصل این مزرع

جامی احسنت کز اشعار بدیع اسلوبت

هست در عالم وحدت دری از هر مصرع



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان