گنجور

شمارهٔ ۲۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

نه کوی دوست هوای چمن گذاشت مرا

نه یاد او هوس انجمن گذاشت مرا

ربوده بود ز من یار من مرا یا رب

چه جرم رفت که دیگر به من گذاشت مرا

گرفتمش سر ره دی پر از سخن دهنی

روان گذشت و سخن در دهان گذاشت مرا

ز غصه کوه کنم چرخ بیستون گویی

درین هنر به دل کوهکن گذاشت مرا

تنم گداخت ز هجران و جان بسوخت ز شوق

بلای عشق نه جان و نه تن گذاشت مرا

مرا چه زهره که گردم ندیم خلوت او

بس اینکه گرد در خویشتن گذاشت مرا

چگونه شرح دهم سر عشق او جامی

که عشق او نه مجال سخن گذاشت مرا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان