گنجور

شمارهٔ ۲۵۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

خالیست ازان رشک پری خانه ام امروز

زنجیر بیارید که دیوانه ام امروز

تسکین مدهیدم که تو را یار و ندیمیم

خیزید که من از همه بیگانه ام امروز

شاید که به یک سو شوم از دایره جمع

کز شمع جدامانده چو پروانه ام امروز

تا بو که برآید سخن او به زبانی

ازهر طرفی گوش به افسانه ام امروز

خانه چه کنم بی رخش ای زلزله حجر

برسرفکن این کلبه ویرانه ام امروز

باشدکه ز تاریکی هجرم برهانی

آتش فکن ای آه به کاشانه ام امروز

صد دانه گوهر ز مژه چون نفشانم

محروم ازان گوهر یکدانه ام امروز

هجران دهدم ساغر پر زهر همانا

کز خم فلک پر شده پیمانه ام امروز

بی مستی و بیهوشی ازین غم نرهم باز

جامی بنما راه به میخانه ام امروز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور