گنجور

شمارهٔ ۲۳۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به من دارد دلت جنگی که دارد

بزن گو در بغل سنگی که دارد

ننوشد می جز از خون دل من

ز من دارد لبت رنگی که دارد

صدای ناله است از رگ رگ من

مغنی نغمه چنگی که دارد

جلا ندهد بجز خاکستر من

ز خونم تیغ تو رنگی که دارد

نباشد جز به ذوق آن دهان خوش

شکر در گوشه تنگی که دارد

به نام من مخوان هرگز سگت را

کزین دارد سگت ننگی که دارد

به سودای سواد نظم جامیست

صریر کلکم آهنگی که دارد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن