گنجور

شمارهٔ ۲۳۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دلم بی جمال تو نوری ندارد

جدا از وصالت سروری ندارد

ببین لاله را با همه باد در سر

که پیش تو چندان غروری ندارد

به می زان دهم نقد هستی که هر کس

نشد غایب از خود حضوری ندارد

تجلی طلب موسی توست جانم

که جز کوه اندوه طوری ندارد

به تلخی به سر می برد عمر شیرین

ز شیرین لبت هرکه شوری ندارد

ز رشک تو بستان چنان ماتمی شد

که گل گرچه سوریست سوری ندارد

ز خود نال جامی نه از خوبرویان

کسی بر تو در عشق زوری ندارد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور