گنجور

شمارهٔ ۲۰۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

یار ما عزم سفر کرد خدا یارش باد

وز خطرهای سفر جمله نگهدارش باد

گر ببندد به سفر بار وگر بگشاید

در همه دولت توفیق مددگارش باد

قیمت صحبت او نقد دو عالم کردند

جان پاکان به همین نرخ خریدارش باد

هیچ ذوقی به گرفتاری عشقش نرسد

هرکجا جان و دلی هست گرفتارش باد

گوهر بحر صفا نیست جز اسرار غمش

سینه ما صدف گوهر اسرارش باد

حسنش آنجا که نهد عشوه گری را بازار

زآتش سوختگان گرمی بازارش باد

گفت صد شعر خوش از وحشت هجران جامی

مونس وحشتیان دفتر اشعارش باد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان