گنجور

شمارهٔ ۲۰۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دل با غمت آشناییم داد

وز صبر و خرد جداییم داد

شب می مردم خیالت آمد

وز چنگ اجل رهاییم داد

تابد ز درونم آفتابی

تا داغ تو روشناییم داد

باد سر زلفت از رگ جان

تعلیم گره گشاییم داد

کرد آینه رخت تجلی

آیین خدا نماییم داد

بدنامی عشق تو خلاصی

از تهمت پارساییم داد

دریوزه کوی تو فراغت

از حشمت پادشاییم داد

سنگی که زدی پی شکستم

خاصیت مومیاییم داد

شوق تو غزال جامی آسا

آهنگ غزلسراییم داد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify