گنجور

شمارهٔ ۱۸۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به هر خانه کان نازنین می نماید

به چشمم بهشت برین می نماید

به هر جا که او بر زمین می نهد پا

سر عالمی بر زمین می نماید

چه سود است از آنم که سیمینبر آمد

چو دل در برش آهنین می نماید

چو ابرو نماید مبینید سویش

که غارتگر عقل و دین می نماید

مزن طعن لیلی اگر بست برقع

که لایق به مجنون چنین می نماید

ز سر می رود هوش مجنون چو لیلی

ز خیمه سر آستین می نماید

خطا ازکه دیده ست زاهد ندانم

که در ابرو افکنده چین می نماید

چو از عشق در دل گشادی ندارد

همان حالتش از جبین می نماید

هزار آفرین بر تو جامی که طبعت

دراین شعر سحرآفرین می نماید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام