گنجور

شمارهٔ ۱۸۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دمبدم خونم ز دیده بر گریبان می چکد

می فشانم چون گریبان را به دامان می چکد

می نویسم وصف لعلت وز شکاف کلک من

آب حیوان می تراود رشحه جان می چکد

از شکاری نیست هریک از دل صاحبدلیست

قطه قطره خون که تیرت را ز پیکان می چکد

نیست اشک این بر رخم در سینه پیکانهای تو

آب گشته ز آتشم و اکنون ز مژگان می چکد

پیش رویت گر زدم آه و شدم گریان چه عیب

موسم گل می درخشد برق و باران می چکد

از خوی رخسار تو یا جرعه لبهای توست

هرنم لطفی که بر خوبان بستان می چکد

شیشه سبز فلک را ساخت جامی پر گلاب

بس که آبش چون گل از اوراق دیوان می چکد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور