گنجور

شمارهٔ ۱۶۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چه سود آن تیشه کش بر سنگ دست کوهکن می زد

چو بی لعل لب شیرین به پای خویشتن می زد

صبا آشفته شد وقت سحر زان طره و عارض

بنفشه بر گل سیراب و سنبل بر سمن می زد

امید مقدمت می داشت فراش چمن روزی

که فرش سبزه می افکند و چتر نارون می زد

به تو غنچه همی مانست در باغ و من از غیرت

همی مردم که بادش بوسه هر دم بر دهن می زد

به تیغت زنده ای شد کشته خوابش دید بیداری

که بر خود زیر خاک از ذوق چاک اندر کفن می زد

بصر می یافت هر بی دیده چون یعقوب اگر ناگه

چو یوسف بر مشامش از تو بوی پیرهن می زد

دل جامی ز فکر آن دولب گنج گهر می شد

اگر قفل خموشی بر در درج سخن می زد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify