گنجور

شمارهٔ ۱۵۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چه لطف بود که شیرین شمایل من کرد

که شب نزول کرامت به منزل من کرد

دعای اهل صفا کرده حرز بازوی خویش

نشست و ساعد سیمین حمایل من کرد

نهاد بر دل من دست و راحت از هر سو

ز دستیاری او روی با دل من کرد

هزارمشکلم از درد عشق در دل بود

به یک دو نکته لبش حل مشکل من کرد

چو شمع محفل من شد رخش چو پروانه

همای سدره نشین طوف محفل من کرد

مرا به رندی و مستی که طعنه زد زاهد

نه طعنه بود که شرح فضایل من کرد

شدم قتیل چو جامی و بهره مند مباد

ز عمر هر که نه تحسین قاتل من کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان