گنجور

شمارهٔ ۱۲۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

جلوه حسن تو کجاست که نیست

جذبه عشق تو که راست که نیست

خبر وصل تو رسد همه جای

این خبر در دیار ماست که نیست

کج نهادی کله به فتنه گری

در سر تو چه فتنه هاست که نیست

هر شبی در فراقت اشک مرا

با خیالت چه ماجراست که نیست

زان دو ساعد سراغ دل کردم

از چپ و راست نعره خاست که نیست

سرو بیگانه پروری و تو را

میل یاران و آشناست که نیست

گفته ای چیست در دلت جامی

جز غم تو خدا گواست که نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify