گنجور

شمارهٔ ۱۰۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

یار اگر شبرو و عیار بود باکی نیست

شوخ و بیباک و دل آزار بود باکی نیست

گرچه غمخانه عشاق ز وی ویران است

تا نه همخانه اغیار بود باکی نیست

دامن گل چو به دست تو نهد باد صبا

گر ز پی سرزنش خار بود باکی نیست

عمر بگذشت به محرومی اگر روز پسین

ختم بر دولت دیدار بود باکی نیست

پاسبان گر فکند بر در شه بستر خواب

دیده بخت چو بیدار بود باکی نیست

هرکه را عشق کند سبحه و زنار یکی

گر میان بسته به زنار بود باکی نیست

جامی آن را که به آن جان و جهان اقرار است

با تو گر بر سر افکار بود باکی نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور