گنجور

شمارهٔ ۱۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید
 

کی بر این عشرت سرا خاطر نهد ارباب راز

زانکه از رنگ بقا خالیست این نقش مجاز

ساختند از بهر تو زین پیش منزل دیگران

ساز با آن وز برای دیگران منزل مساز

نام خود از دفتر صورت پرستان محو کن

تا شود القاب تو منشور معنی را طراز

کعبه آسا خانه دل را بپرداز از بتان

تا نهندت راستان بر آستان روی نیاز

کارگیری پیش بیش از مدت ایام عمر

عمر کوتاه و تو بر خود کار را سازی دراز

بار شغل این سرا سازد خمیده پشت مرد

آه اگرگیری ز دیوار فراغت پشت باز

همچو آتش کی هوای عالم علوی کنی

تا بود سوی نشیبت میل چون آب از فراز

از گدازش فارغی چون شمع روز زندگی

چون رسد روزت به شب ترسم که افتی در گداز

گر نیاری تاب آن کز سلک مسکینان شوی

جهد کن تا بهر مسکینان شوی مسکین نواز

همچو شاه کامران مسکین نوازی کس نکرد

جان فدای او که از مسکین نوازی بس نکرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر