گنجور

 
جامی
 

چو راند از در خود قهر حق لئیمی را

به میل نیل امانی و حرص جمع حطام

هوای مال و منالش چنان فرو گیرد

کزان نه روز قرارش بود نه شب آرام

نه سیر سازد عز قناعتش ز حلال

نه دور دارد حکم زهادتش ز حرام

گهی ز ظلم نهد در ره ضلال قدم

گهی ز فسق زند در طریق خذلان گام

عجبتر از همه آن کین ضلال و خذلان را

نهند کوردلان دولت و سعادت نام