گنجور

شمارهٔ ۷۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

تا کی از شوق لبت تشنه جگر خواهم زیست

با دل سوخته و دیده تر خواهم زیست

تاج عزت به سرم خاک مذلت شده است

چند دور از در تو خاک به سر خواهم زیست

گرچه صد بار چو مورم سپری زیر قدم

در ره خدمت تو بسته کمر خواهم زیست

بس که زد شعله ام امشب رگ جان بی تو چو شمع

روشنم نیست که تا وقت سحر خواهم زیست

جان ز تن رفت و خیال تو به جایش بنشست

به تو خواهم پس ازین زیست اگر خواهم زیست

زیستن با تو چو از دست رقیبان نتوان

بعد ازین بی تو به پیغام و خبر خواهم زیست

می روی شاد که جامی به غم ما خوش زی

بی تو پیداست که من چند دگر خواهم زیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.