گنجور

شمارهٔ ۲۹۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

منم به کنج خرابات عشق شیفته حالی

شراب جرعه دردی قدح شکسته سفالی

نه بر سرم ز کریمان دهر منت لطفی

نه بر دلم ز لئیمان شهر گرد ملالی

به فرق من ننهاده قضا عمامه جاهی

به نام من ننوشته قدر وظیفه مالی

به نیکوان ز جهان کرده ام قناعت و زیشان

ز حاضران به نگاهی ز غایبان به خیالی

اگر چه ماه فلک گاه بدر و گاه هلاک است

به رخ همیشه چو بدری به ابروان چو هلالی

لبت علیک نگفته چو گفته ایم سلامی

جواب نیز نداده چو کرده ایم سوالی

زبان ببست ز گفتار پیش لعل تو جامی

که نیست به ز خموشی درین مقام مقالی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان