گنجور

شمارهٔ ۲۸۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

یار شد شهرگرد و هر جایی

جاکن ای دل به کنج تنهایی

رخش آلوده نظرها شد

نظر خود به وی چه آلایی

چون ز معشوقیش نیاسودی

به که از عاشقی برآسایی

گر چه بینایی بصرها شد

طلعت او به حسن و زیبایی

همنشین دیدنش به هر سفله

داد بیزاریم ز بینایی

شهره گشته ست گل به خود رویی

واو ز گل شهره تر به خودرایی

پیری و لاف عشق جامی چند

به کزین گفت و گوی بازآیی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی