گنجور

شمارهٔ ۲۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

زلف معشوق به دست دگران است امشب

نوبت دولت کوته نظران است امشب

همدمی نیست که باشد به قدش خلعت عشق

کو نه چون صبح ز غم جامه دران است امشب

گه به غم گاه به ماتم گذرد شکر خدای

که به هرحال بزودی گذران است امشب

باشد آن ماه به سرمنزل ما آرد روی

چشم امید به هر سو نگران است امشب

نیست جز خون جگر از مژه دور از لب او

آنچه درساغر خونین جگران است امشب

دود آهم که به انجم شده بر راز شبم

پرده دیده روشن بصران است امشب

باشد از دوست خبر مایه شادی و طرب

جامی غمزده از بی خبران است امشب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.