گنجور

شمارهٔ ۲۲۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ما به راه طلب وصل تو نعل افکندیم

وز لب لعل تو دندان طمع برکندیم

دور پرگار فلک رسم جدایی انگیخت

تا درین دایره کی باز به هم پیوندیم

کس گرفتار مبادا به ملاقات رقیب

نپسندیم به کس آنچه به خود نپسندیم

با تو بودیم چو تن همنفس جان یکچند

زنده اکنون به مددگاری آن یکچندیم

استینها ز دو ساعد بودت صره سیم

دست بگشای که بس مفلس و حاجتمندیم

نیست بهر غرضی بودن ما در کویت

با سگان تو به زنجیر ارادت بندیم

دی گذشتی به من و سایه سرو تو فتاد

ما چو جامی ز وصالت به همین خرسندیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور