گنجور

شمارهٔ ۲۱۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

شکر آمد ز خنده تو به تنگ

کوزه خود نبات زد بر سنگ

روی تو پر صفا ز اشک من است

گرچه از نم برآرد آینه زنگ

صلح تو بیگناه خونریزیست

بر سر صلح تو کسان را جنگ

نام خود را رقیب عاشق کرد

هست ازین نام عاشقان را ننگ

انجم از ماتم انجمن سازند

چون شود آه من بلند آهنگ

لاله های دورنگ بین گشته

همه در داغداریت یکرنگ

تا به کویت مقیم شد جامی

باشد از فکر حج به صد فرسنگ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور