گنجور

شمارهٔ ۱۹۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

خوشا منازل سلمی و ربع و اطلالش

که برد رسم و اثر گردش مه و سالش

کدام کاخ سرافراخت زین نشیمن خاک

که دستبرد حوادث نکرد پامالش

عجب زناله به تنگم که ناگذشته زلب

یکی هنوز، رسد دیگری ز دنبالش

درآی ساقی و درده میی که پیش خرد

لقب عقیق مذاب است و لعل سیالش

بود که دولت مستی وبیخودی دهدم

خلاصی از غم او بار دهر و اقبالش

نسیج این غزل خوش که کس نیافته است

به قد عشق و وفا خلعتی به منوالش

هدیه ایست همانا کزان جهان مجنون

به نام جامی دلخسته کرده ارسالش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور