گنجور

 
جامی

خوشا منازل سلمی و ربع و اطلالش

که برد رسم و اثر گردش مه و سالش

کدام کاخ سرافراخت زین نشیمن خاک

که دستبرد حوادث نکرد پامالش

عجب زناله به تنگم که ناگذشته زلب

یکی هنوز، رسد دیگری ز دنبالش

درآی ساقی و درده میی که پیش خرد

لقب عقیق مذاب است و لعل سیالش

بود که دولت مستی وبیخودی دهدم

خلاصی از غم او بار دهر و اقبالش

نسیج این غزل خوش که کس نیافته است

به قد عشق و وفا خلعتی به منوالش

هدیه ایست همانا کزان جهان مجنون

به نام جامی دلخسته کرده ارسالش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

توانگری که نباشد به خبر اقبالش

نصیب مردم بیگانه می شود مالش

گذشت خواجه و چون عنکبوت مرده هنوز

مگس شکار کند رشته های آمالش

ازان به نان جو وآب شور ساخته ام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه