گنجور

شمارهٔ ۱۹۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

نگار من که باشد خانه از کوی وفا دورش

نبینم خانه ای در شهر دور از فتنه و شورش

جمالش باغ پر میوه ست غوری وش غرضناکان

خدایا در پناه خویش دار از غارت غورش

گدایی دلق خود داده به می نبود بجز شاهی

که کرده دست تجرید از لباس سلطنت عورش

شهی کز حشمتش در چشم بودی جم کم از موری

کنون در خاک بینی چشمخانه خانه مورش

هر آن مسکین مفلس کو ز زر نبود قوی بازو

به سیمین ساعد او دست بردن کی رسد زورش

مگو بی من به از مرگ است بودن زنده عاشق را

که بعد از مردن این افسانه نتوان گفت در گورش

درین شهر دو در جامی منه سور طرب کافتد

ز سنگ انداز ماتم هر زمان صد رخنه در سورش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور