گنجور

شمارهٔ ۱۸۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

لطافت لب او بین و از زلال مپرس

خیال ابروی او بند و از هلال مپرس

ز دست دوست شکایت به دیگران خوش نیست

ملال می نگر از موجب ملال مپرس

به گوی گفت کسی حال چیست گفت ببین

فتاده در خم چوگان مرا و حال مپرس

شود ز پیر مغان حل مشکلات طریق

رموز عاشقی از پیر ماه و سال مپرس

به سر رنج و بلا جز رسیدگان نرسند

ز طفل حکمت آزار گوشمال مپرس

بتافت پرتو وصلش پس از هزار الم

کنون ز محنت اندیشه زوال مپرس

ز سر عشق اگر بوی برده ای جامی

حدیث هجر مگو قصه وصال مپرس



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور